ببخشید ! شما هم فرهیخته هستید؟
تا به حال برایتان اتفاق افتاده است که وقتی وارد کتابفروشی می شوید، بترسید ؟ مثلا دست و پایتان یخ کند و سرتان گیج برود؟ بعد با نگاهی سطحی به عطف کتابهایی که ردیف شده اند، بدون انتخاب کتابی خاص به کتابفروش کنجکاو لبخند بزنید و از همان راهی که آمده اید برگردید؟
اگر دستی بر قلم داشته باشید ، به یقین درخشان ترین نقطه رویای شما تصویر جلد کتابی است که نامتان پایین ، بالا یا وسط آن خودنمایی کند و درست پس از همین رویاست که با دیدن انبوه کتابهایی که هرگز شانس دیده شدن ندارند، دست و پایتان یخ می کند و به آینده خودتان فکر می کنید و سئوال کوتاهی در ذهنتان جان می گیرد: " چرا می نویسم؟"
ادبیات، جهان غریبی است و هیچ دلیل منطقی برای ورود به آن وجود ندارد. کتابخوانی، کتابخواری و نوشتن، معلوم نیست چرا و از چه زمانی شروع می شود. مارکز در آغاز سفری خانوادگی ؛ ناگهان زبان داستان نویسی اش را کشف کرد، به خانه برگشت و هجده ماه بعد " صد سال تنهایی" متولد شد.
ویل دورانت در مقدمه " تفسیرهای زندگی" می نویسد: " چرا نوآموز هشتاد و چهار ساله پس از نیم قرن غوطه خوردن در فلسفه و تاریخ، ناگاه به نگارش کتابی درباره ادبیات دست می یازد؟ در این زمینه چه صلاحیتی دارد؟ چه می تواند بگوید که مدتها پیش از او متخصصانی که زندگی شان را سراسر وقف مطالعه ادبیات کرده اند، نگفته باشند؟ و با این همه ادبیات نخستین عشق معنوی من بوده است..."
نقطه آغاز نوشتن همواره گنگ و نامعلوم است. شاید میل به درون گرایی و کشف لایه های شخصیت و روح ، بهترین بهانه برای حرکت قلم باشد. نوشتن برای عده ای خیلی زود به صورت عادتی همیشگی تبدیل می شود . اما چنین توضیحی هرگز آن قفسه شلوغ کتاب را توجیه نمی کند.
هدف از این نوشتار پرداختن به بحث شیرین بحران نشر ، پخش نامناسب، معرفی ضعیف نویسنده و کتاب و شکست در بازار کتاب نیست. چون اصولا بند ناف کتاب را با بحران بریده اند و آن قدر تنوع منابع بحران ساز وجود دارد که به نظر نمی رسد هیچ وقت دنیای کتاب در سکوت خوشایند " دنیای گل و بلبل" فرو برود. مصائب نویسندگان پیر و جوان ، حرفه ای و آماتور و تبعیض نژادی! ناشران تهرانی و شهرستانی و انواع جنگها و خونریزی های ادبی چیزی شبیه کوبیدن آب در هاون است و دیگر همه اهالی ادبیات یاد گرفته اند که بدون بالا دادن آستین هایشان برای حل مشکلات، سوت بزنند و از کنار نابسامانی ها بگذرند.
آنچه در این مجال اندک اهمیت حیاتی دارد، کشف عوامل درونی در تلنبار شدن کتابهایی است که قبل از ظهور، سقوط می کنند.
بهتر است چند قدم به عقب برگردیم و به جنبش " تولید کتاب" در میان نوقلمان نگاهی بیندازیم.
طبیعی است که رشد جمعیت جوان کشور طی سالهای اخیر مهم ترین عامل در تحول فرهنگی و جریانات ادبی کشور بوده است. جشنواره های فرهنگی دانشجویی ، جوایز ادبی که به تناوب برگزار می شود و استقبال چشمگیر جوانان از بخش داستان و شعر پیام مهمی برای دنیای ادبیات دارد. بی تردید تنوع قلم و چند صدایی بودن جامعه ادبی ، زمینه ساز شکوفایی انواع سبکهای ادبی است. اما نگاهی به تعدد شاعران و نویسندگان و هنرمندان جوان، نشان می دهد که تنها دغدغه ادبی و نیاز روحی مطلق، دلیل هجوم ( کلمه بهتری پیدا نکردم) نسلی نیست که در دوران کسالت بار بیکاری پس از فارغ التحصیلی و یا ناامیدی و شکست عشقی و غرق شدن در موجی که جمعیتی عظیم را گرفتار کرده است، ناگهان کورسوی ادبیات را کشف می کنند و با صرف هزینه های شخصی و تکاندن جیبت خود و خانواده ، کتابی لاغر از همان هایی که ناشران نمی پسندند! و محتوایی تصحیح نشده را به دنیای پر آشوب و بحران زده کتاب تحویل می دهند، فقط به این امید که شاید بشود در این وانفسای زندگی اجتماعی که پر است از بی پولی و در به دری و اشتغال از روی اجبار به مشاغل جزء ، عنوان شاعر و نویسنده و فرهیخته را یدک بکشند و مشکلی از کوه مشکلات کم شود.
شکی نیست که در میان انبوه آثاری که در طول سال توسط شاعران و نویسندگان نوقلم خلق می شود، نمونه های ارزشمندی که منجر به کشف استعداد شوند ؛ وجود دارند. اما چطور می شود سوزنی را در انبار کاه پیدا کرد؟
آنچه مسلم است حلقه مفقود ادبیات، برای کشف و شناخت قلم های نو و خوش آتیه، نشریات تخصصی ادبی است که متناسب با سطح نیاز جامعه ادبی باشند. مگر هدایت و آل احمد و بسیاری از نویسندگان صاحب نام ، همکاری جدی با مجله های ادبی نداشتند؟ شاید اگر داستان ها و شعرهای برندگان جشنواره ها و جوایز ادبی و آثار آنهایی که با علاقه و با هدف شروع به نوشتن می کنند، به تدریج و همراه با نقدهای اصولی و حرفه ای در نشریات تخصصی- که تعدادشان به انگشتهای دو دست هم نمی رسند،- منتشر شود کمتر شاهد ظهور زود هنگام کتاب هایی باشیم که پر از ایراد جدی است و به سرعت در میان امواج سهمگین بازار کتاب گم می شوند و همین جاست که شاعران و نویسندگان مستعد ، برای همیشه از دید منتقدان مخفی می مانند و دقیقا به این دلیل است که ناگهان در کتابفروشی میان تعداد زیادی کتاب ناآشنا محاصره می شوید که همه شبیه به هم هستند.
پس " چرا می نویسیم؟" ...سئوال خوبی است. باید به یاد داشته باشیم که میان نوشتن برای پالایش روح و نویسنده یا شاعر حرفه ای شدن از زمین تا آسمان فاصله است که باید برای دومی، بخش مهمی از زندگی را وقف ادبیات کرد.
شاید اگر مدتی بدون توجه به شهرت ، کسب اعتبار و یدک کشیدن نام " فرهیخته" که این روزها شبیه نشان لیاقت شده! فقط بنویسیم، دیگر دست و پایمان یخ نکند، سرمان گیج نرود و با انفجار قفسه های کتابفروشی مواجه نشویم. و آنوقت با اطمینان انگشتمان را پیش ببریم و کتابی را از قفسه بیرون بکشیم.