
براي خواندن اين مطلب كليك كنيد (html) (jpg) و (Pdf)
منتشر شده در روزنامه اعتماد ملي - سه شنبه ۲۸ خرداد ۱۳۸۷ صفحه ۹
شاید تب تند مجموعه داستانهای لاغر باشد یا رمانهای خسته و دیر از راه رسیده که همه ما را مواجه می کند با انبوه راویان قصه های نزدیک از نسل خودمان.
این روزها که سیل داستانهای کوتاه، غافلگیرمان می کند و به دنبال کشف صادق هدایت و غلامحسین ساعدی و بهرام صادقی جدید میان نویسندگان نسل نو هستیم، ناگهان متوجه می شویم که تشابه عجیبی میان داستانهای متفاوت از نویسندگان متفاوت وجود دارد. نه اینکه سوژه ها یکسان و جهان بینی داستان مشابه باشد، اما تاثیر روحی یکنواختی که داستانهای امروز برجای می گذارند، به طور مشخص به " اندوه راوی" برمی گردد.
راویان امروز قصه ها اندوهگین اند. تلخ و گزنده روایت می کنند و با تیغی تیز، دمل های چرکین سرخوردگی ها را می شکافند.
شکی نیست که انعکاس دنیای بیرون و سنگینی بار زندگی روز مره ، مثل آوار ، خراب می شود بر سازه های داستان و همین است که داستانهای امروز بار روایتی اندوهگین را بر دوش می کشند .
"اندوه راوی" اگرچه درونی و ناخودآگاه در متن داستان جاری می شود، اما زیر و بم های عمیقی دارد که حک می شود در پستی بلندی های روایت.
اما اینجاست که نوک تیز پیکانی ، مخاطب و نویسنده را هدف قرار می دهد : اندوه راوی و اندوه نویسنده چه تفاوتی با هم دارند؟
آنقدر عادت کرده ایم به یادداشتهای شلوغ ادبی به جای نقد تخصصی با تعیین محوری خاص ، که حق داریم ناآشنا باشیم با واژه های حیاتی. و همین می شود که قلم را خودمان برمی داریم وقت نوشتن، نه راوی! و گاهی بی آنکه بدانیم آنگونه که باید گرفتار داستان نمی شویم، آنوقت گناه یکدست نبودن و پراکندگی داستان را می اندازیم بر گردن عناصر داستان و تازه کار بودن نویسنده!
واقعا چقدر راوی قصه هایمان را می شناسیم؟ به یاد داشته باشیم که شناخت راوی ، هیچ ربطی به شخصیت پردازی ندارد. ممکن است خوب روایت کنیم، مسلط باشیم به شخصیت پردازی بیرونی و درونی، ولی هیچ وقت اندوه راوی را نشناسیم. ممکن است کف کفشمان سوراخ باشد بس که جلسه نقد رفته ایم و دانه درشتهای دنیای داستان را دیده ایم و گپ زده ایم با آنها، ولی هیچ وقت غصه راوی را کشف نکنیم.
راوی قصه های ما اندوهگین است. بس که قصه هایمان تلخ اند و پر از سرخوردگی. اصلا چه کسی با دل بی غم می رود سراغ قصه؟
روایت گرچه با کلمات عجین می شود، اما آوازی است خوش آهنگ که تنها راوی می تواند با صدایی بلند به گوش مخاطب برساند.
همه کسانی که این روزها قلم به دست می گیرند و ابرو در هم می کشند و می نویسند ، دنیای درونی خود را به داستان گره می زنند و غیر از این هم نمی توان قصه نوشت. اما انتقال اندوه به راوی که " نویسنده" نیست! تفاوت صادق هدایت های امروز با بوف کور است. اندوه ، به یقین آشفتگی تعبیر نمی شود. اندوه یک روزنه است ، یک جریان ملایم حسی . قرار نیست با اندوه راوی، اشک مخاطب سرازیر شود.
مجموعه سرگشتگی ها، سرخوردگی ها، رنج ها ، و هزاران موج کوچک و بزرگ که سطح آرام اقیانوس روح را به هم می ریزند، تبدیل خواهد شد به جریان سیال و عمیقی به نام " اندوه".
شاید لازم باشد قبل از نوشتن، نویسنده را با تمام رنجهایش از قصه بیرون بکشیم، رو به روی راوی بنشانیم و آنوقت روایت را بسپاریم به سرانگشتان راوی.
شاید بهتر باشد ، راوی را برسانیم به ابتدای خط روایتش. آنوقت حتی تک قصه ای ناب از مجموعه داستانی لاغر ، می تواند روزها و ماهها و سالها بیدارمان نگه دارد و یادمان بمان که
" اندوه راوی" به تعداد تمام داستانها، متفاوت است.