تبليغاتX
این یادگاری من است؛ روزنوشت های مریم حسینیان

چهارشنبه دوازدهم تیر 1387
شمع ها همیشه می سوزند

  صادق چوبک مرد یا ترکید؟!

 

1

به گمانم بعضی از ما فرزند تاریکخانه هدایتیم و بعضی دیگر هنوز وصلیم به گیسوی سنگ صبور چوبک.

شده تا به حال دلتان تنگ شود برای کسی که هرگز او  را ندیده اید؟

دلم تنگ شده برای صادق چوبک. به همین سادگی.

 

2

چند روز  است که یک جفت  شمعدان مسطح چوبی خریده ام از یک مغازه کوچک که فقط چیزهای عجیب و غریب آفریقایی و هندی می آورد و دخترک لاغر بی دست و پایی صاحبش  است و همیشه " گل گلدون من" گوش می دهد و چای می خورد و بدون یک ذره سلیقه ، مجسمه ها و شمع ها و چراغ ها و صندوقچه های خاک گرفته  را می چیند روی هم و مدام عذر خواهی می کند از اینکه هرچه دل مرا می برد یا شکسته است یا ترک خورده! بعد وقتی باد می وزد و تمام گلدان های جلوی مغازه اش می افتند روی  زمین و می دود بیرون، نگران و بریده بریده می گوید: شما خودتون... و من مثل همیشه می گویم: برو خیالت راحت باشه. و چند دقیقه ای به مشتری های محدودش جواب می دهم و بعد که می بینم یک گلدان بلند جلوی در را صاف می گذارد و می رود سراغ دومی  و دوباره باد می زند و همان قبلی را می اندازد، مشتری هایش را راه می اندازم و می دوم بیرون که کمکش کنم تا  گلدان ها را درست بگذارد سرجای اولشان .

شمعدان ها را خودم دیدم. گفت : ببخشید یک ترک کوچک...گفتم: مهم نیست ، برای خودم می خوام. یک بسته گل خشک معطر را از زیر میز بیرون آورد و گفت: اینم ببرین. به درد اون شمعدونی که از پوست نارگیل بود و چند وقت پیش بردین می خوره. توش رو پر کنین با اینا . هرچند وقت یک بار هم چند قطره آب بپاشین روی گلها.

 

3

یک بسته شمع کوچک گرد هم دارم که درست قالب شمعدان های چوبی و عزیزکرده ام است.

برای صادق چوبک چه می شود نوشت؟ باز بیایم چیزی بنویسم و بگویم که عصبانی می شوم وقتی دوستان می گردند و لایه های اروتیک قصه هایش را می کشند بیرون و دلشان خنک می شوند و لابد یک عده هم ...نه نمی گویم.

برای صادق چوبک فقط باید دو تا از شمعهایم را بگذارم توی همان شمعدان های قشنگم که یکی دو ساعت بسوزند. گلهای خشکم اصلا بوی خوب ندارند. یعنی باید بینی ام را بچسبانم به گلها که بویشان را احساس کنم. ولی، همین که بنشینم رو به روی سنگ صبور؛ دیگر چه اهمیتی دارد که بدانم جعبه گلها هم سوراخ بوده انگار!

 

4

گاهی وقتها یک کلاه کج و تکه ای ریش و نگاهی جدی؛ شبیه عروسک بزرگی می شود که هنرش گوش دادن است و ترکیدن.

صادق چوبک مرد یا ترکید؟!

 

5

بلبل سرگشته منم، کوه و کمر گشته منم. بوای ظالم من رو کشته، زن بوای بدجنس گوشت من رو خورده و خواهر مهربون اسخونام رو با هف آب گلاب شسه و زیر درخت گل خاک کرده. منم شدم یه بلبل پریدم روی درخت. اما من خواهر ندارم. کاکا هم ندارم. من تهنام. تهنای تهنا...( چند سطر از سنگ صبور)