تبليغاتX
این یادگاری من است؛ روزنوشت های مریم حسینیان

جمعه سوم آبان 1387
گزارشی از سمینار بزرگداشت آگوست لافونتن در آلمان

 نویسنده ای که با مرگ نسل خوانندگانش مرد

در تاریخ ادبیات آلمان – قرن 18- هیچ نویسنده ای مثل آگوست هاینریش لافونتن نیست که در زمان خودش به این درجه از شهرت رسیده و بعد از مرگ به این وسعت فراموش شده باشد.نویسنده ای با شصت رمان منتشر شده  که آثارش به 14 زبان زنده اروپایی ترجمه شده است. اکتبر 2008 شهر کوچک برانشوایگ به همت خانه ادبیات آلمان ، دانشگاه برانشوایگ ، بانک استان و شهرداری، دویست و پنجاهمین سالگرد تولد این نویسنده مشهور کلاسیک را در سه روز متوالی و با دعوت از پژوهشگران ادبی آلمان، اتریش، سوئد، انگلستان و قبرس برگزار کردند.شاید حضور یک ایرانی علاقمند به ادبیات و پیدا کردن نقاط مشترک میان بحثهای ادبی و  بررسی عوامل موفقیت نویسنده ای مانند لافونتن که سالهای سال فراموش شده بود سبب شد دقیق تر این سمینار را دنبال کنم.

مینا توکلی مدتهاست که در آلمان زندگی می کند و یکی از مخاطبان جدی ادبیات است. حضور او در کنار بزرگان و پژوهشگران ادبی، سبب شد که ریزه کاری های بزرگداشت اگوست لافونتن با تمام دقت او ضبط شود و بعد ، از نوشتن و ایمیل هم فراتر برود  و به گفتگویی دو ساعته با او که به آثار لافونتن آلمانی مسلط است و سمینار را با حوصله و علاقه دنبال کرده بود ، منتهی شود. آنچه می خوانید برداشتها و گزارشی است که مینا توکلی از سه روز حضور در کنار دوستداران لافونتن برایم گفت و من از او اجازه گرفتم که مهمترین بخش ها را بنویسم.  پنجشنبه هم در صفحه ادبیات روزنامه اعتماد ملی منتشر شد.

 لافونتن را بهتر بشناسیم

پنجم اکتبر 1758 آگوست هاینریش یولیوس لافونتن در برانشوایگ به دنیا آمد. تا سال 1774 در دبیرستان لاتین مارتنیوم درس خواند و بعد در هلمشتت الهیات خواند . سال 1780 دانشکده را رها کرد و معلم سرخانه شد. او یکی از اعضای انجمن های مذهبی شهر هاله بود و فعالیتهای مذهبی مهمی را در درباره هاله به عهده داشت. سال 1790 با سوفی ایبل ازدواج کرد. دو سال بعد در لشکر کشی علیه انقلاب فرانسه شرکت کرد. شهرت لافونتن از 1794 و با رمان " کلارا" آغاز شد. او یکی از فعالان استقلال آلمان بود. در 1798 آثار لافونتن در آتنیوم ( محل نگهداری آثار کلاسیک) مورد حمله قرار گرفت.

 در سال 1800 که لافونتن در اوج شهرت و ثروت بود و به عنوان نویسنده آزاد کار می کرد خانه اش توسط فرانسویان غارت شد. پس از آن او سفرهایش را به کشورهای دیگر اروپایی آغاز کرد.لافونتن دکترای افتخاری خود را از دانشگاه هاله و لقب افتخاری اشرافی را از پادشاه پروس دریافت کرد و در اوج محبوبیت و شهرت در 20 آوریل 1831 در شهر هاله چشم از دنیا فرو بست.لافونتن طی 33 سال نویسندگی ، 64 اثر شامل رمان ، روایت و سناریو در 50510 صفحه منتشر کرد.

 یک پرسش مهم

اواخر قرن 18 اروپا دستخوش دو انقلاب عظیم بود. انقلاب فرانسه و انقلاب ادبی. چگونه ممکن است نویسنده ای در زمان جوانه زدن رمانتیسم و  اوج تحولات اجتماعی وادبی همچنان کلاسیک بنویسید و اینچنین مخاطب داشته باشد؟شاید پاسخ این سئوال ذکاوت لافونتن و هوشیاری او در شناخت مخاطب عام باشد. برخلاف بقیه نویسندگان زمان او که فقط درباره جنگها، شاهان و شوالیه ها می نوشتند، لافونتن به جنبه های روانشناسی و تعلیم و تربیت در داستانهایش توجه داشت.

 حاشیه در تمام دنیا هست!

لافونتن متولد شهر کوچک برانشوایگ است اما بیشتر عمرش را در شهر هاله گذراند. به همین جهت میان دو شهر برانشوایگ و هاله رقابت تنگاتنگی برای بزرگداشت این ادیب مشهور ماهها قبل درگرفت. عاقبت شهردار برانشوایگ دکتر هوفمن ( دموکرات مسیحی) موفق به برگزاری این سمینار شد. اما از آنجا  که هیچ اتفاق ادبی بدون دلیل غیر ادبی نیست، علت این پافشاری نیز ظاهرا آگوست هاینریش لافونتن و مقام والای او نیست! بلکه بازسازی قصر قدیمی دوکهای برانشوایگی که با هزینه و سرو صدای زیادی انجام شد و به مرکز خرید بزرگی در برانشوایگ تبدیل شده است عامل برگزاری این سمینار باشکوه بود! ظاهرا این بازسازی منجر به فلج شدن اقتصاد مرکز خرید قدیمی شهر شد که بسیاری از مغازه داران را ورشکسته کرد. حالا آقای شهردار مانده بود و فشار شدید سبزها، چپ ها و سوسیال مسیحی ها و این شد که دکتر هوفمن دموکرات تصمیم گرفت به هر قیمتی هست برانشوایگ را به عنوان قدرتی ادبی ، فرهنگی و اقتصادی تبدیل کند و از وولف فورگ و هانوفر ( مرکز استان) عقب نماند.

 سمینار سه روزه بزرگداشت آگوست لافونتن به بسیاری از جنبه های زندگی و موفقیتهای او پرداخت که شاید اشاره ای مختصر به مباحث سخنرانی پژوهشگران دعوت شده خالی از لطف نباشد:

 دیدگاه تاریخی و بررسی اصول کلاسیک در آثار لافونتن

روز اول سمینار با خوش آمد گویی دکتر برگمان از دانشگاه برانشوایگ آغاز شد و بعد نماینده شهرداری هاله جالبترین شرح حال را درباره لافونتن بیان کرد و ضمن اعتراض به عدم برگزاری سمینار در شهر هاله تنها کسی بود که نام لافونتن را به درستی و کامل عنوان کرد: آگوست هاینریش یولیوس لافونتن.

نثر زیبا و بازی هنرمندانه با کلمات او توجه حاضرین را به خود جلب کرد و تلاش این نماینده برای معطوف ساختن  ذهن مدعوین به نثر آهنگین و پر از آرایه لافونتن بسیار موفق بود.

در صبح روز اول به این نکته توجه شد که اکثر وقایع رمان های لافونتن در یونان ، فرانسه و انگلیس اتفاق می افتد و با توجه به اینکه او معلم سرخانه بوده و زیاد سفر کرده است فضاسازی آثار او بسیار تاثیر گذار بوده است. ضمن اینکه این روش لافونتن در زمان او که سانسور مذهبی بسیاری از نویسندگان را دچار مشکل نشر کرده بود ، سبب شد بسیاری از آثارش با مشکلی مواجه نشوند. لافونتن به این جهت که الهیات خوانده بود به مسائل مذهبی کاملا مسلط بود  و می توانست خودش را از تعصب کلیسا برهاند.

یکی از شاخه های اصلی کار لافونتن، بازنویسی موفق آثار قبل از خودش بود. لافونتن برای درام ها راه حل هایی عاقلانه پیشنهاد می کرد به طوری که اشراف و فقرا و مذهبی ها همه راضی می شدند.در رمان های لافونتن عشاق آنقدر عاقلانه و باورپذیر به هم می رسیدند که عوام به او اعتقاد داشتند و حتی برای ازدواج و خطبه عقد به سراغش می رفتند.

لافونتن بر خلاف شیلر نویسنده معروفی که  در زمان حیاتش مهجور ماند، بسیار موفق و مطرح بود. اما با مردن نسل خوانندگانش این نویسنده هم فراموش شد وشاید تنها دلیلش تازه نبودن سوژه ها بود. شاید اگر آنه اشمیت ( نویسنده آلمانی ) و همت او در سال 1986 نبود، هنوز هم  گرد فراموشی بر آثار اگوست لافونتن باقی می ماند.

لافونتن نویسنده محبوب پادشاه پروس فردریش ویلهم سوم و ملکه لوئیزه بود. علاوه بر این مکاتبات ادبی فراوانی با مشاهیرهم عصرش مثل ژان ژاک روسو، شیلر ، گوته ، لسینگ پدر علم گراماتیک ( قواعد و دستور زبان آلمانی) ، رمانتیستها و تندروهای ادبی انقلاب ادبی فرانسه داشت. لسینگ و شیلر از نظر زبان و شناخت وقایع تاریخی کمکهای بسیاری به او کردند.

 وضعیت نشر در قرن 18 میلادی

پروفسور راینهارد ویتمن از دانشگاه مونیخ به رمز موفقیت لافونتن اشاره کرد. او گفت: حسن لافونتن این بود که کتاب را به خانه های مردم آورد تا قبل از او کتاب فقط با موضوعات علمی و مربوط به قشر خاصی بود ولی با گسترش آثار لافونتن تمام اقشار اجتماعی با کتاب آشنا شدند . حتی ناپلئون بناپارت هم در کتابخانه شخصی خود کتابهای او را داشت.

یکی از درباریان گفته بود : ترس من از این است که دخترم از شدت خواندن آثار لافونتن بمیرد!

ناشر کتابهای او "سندر" بود و برخلاف بسیاری از نویسندگان هم عصرش که زیر سلطه ناشر بودند ، لافونتن ناشر را تحت تاثیر خود قرار داده بود.لافونتن مخاطب را می شناخت. نکات اخلاقی را رعایت می کرد و نگاهی تربیتی و روانشناختی به موضوعات داشت. هرچند مترصد بود تا رمانی موفق در کشورهای دیگر ظهور کند و بلافاصله شبیه آن را می نوشت!

در زمان خودش لافونتن به معیار امروز حدود سه میلیون یورو سود نصیب بازار کتاب کرد. و آنقدر این موفقیت محرز بود که کتابهایش پیش فروش می شدند. بیش از یک میلیون نفر در کشورهای اروپایی خواننده آثار او بودند.

 فعالیت هنری لافونتن

پروفسور مایر از دانشگاه کیل درباره سناریو نویسی لافونتن سخنرانی کرد . قرن 18 عصر طلایی تئاتر بود و تبدیل رمان های تاریخی به متن نمایش خیلی اهمیت داشت. از آنجا که آثار لافونتن فاقد غلط تاریخی بودند و او بسیار مسلط به ادبیات کلاسیک بود یکی از پیشروان متن تئاترهای اروپا محسوب می شد. رعایت نکات اخلاقی و مذهبی سبب می شد هنرپیشگان بدون مشکل به روی صحنه می رفتند و با متنی قوی و بدون اشکال، رمانی تاریخی را به تصویر می کشیدند.   بعد از ظهر روز اول سمینار، به اجرای موسیقی کلاسیک زمان لافونتن و قطعه خوانی و نمایشنامه خوانی آثار لافونتن گذشت.

 لافونتن و آثارش

روز دوم سمینار، خود نویسنده و آثارش محور سخنرانی ها بود. پروفسور گونتر دامان از دانشگاه هامبورگ درباره شروع به کار لافونتن صحبت کرد و تاکید داشت که آغاز نویسندگی لافونتن با رمان اخلاقی و سرگرم کننده بود.

پروفسور گونهیلد برگ و دکتر آندریا هوبنر رمانهای کوچک و روایتهای اخلاقی و همچنین رمزهای عاشقانه را در نامه های خیالی لافونتن بررسی کردند. محور بحث بعدی را نقد روانشناختی سه رمان " کلارا" ، " آرکادین" و " والتر" تشکیل می داد.روز دوم سمینار با موضوعات آزادی ، انقلاب و تصویر سوئیس در آثار لافونتن و محور عشق ، شوالیه ها و انقلاب در رمان های او ادامه داشت.  " راه رفتنی شبیه اردک" عنوان آخرین سخنرانی بود و به دلیل هنجار شکنی این نوع سمینارها و حمله به نویسنده مورد توجه قرار گرفت. بازدید از دستنوشته های لافونتن و ارائه تحقیقات پژوهشگران و شیوه های بازنویسی این نویسنده برنامه های روز سوم را تشکیل می داد.بسیاری معتقدند که اگوست لافونتن را می توان پدر ادبیات عامه پسند  اروپا نامید و شاید اگر او نبود سالهای زمان لازم بود تا رمان و ادبیات داستانی مهمان خانه های مردم شود.