تبليغاتX
این یادگاری من است؛ روزنوشت های مریم حسینیان

شنبه دهم مرداد 1388
لطفا به صدای نوشتن گوش کنید

  وقتی همه خوابند

 حتما براي شما هم پيش آمده كه از خودتان بپرسيد: صداي نوشتن چه موقعي به گوشتان مي رسد؟ شايد عادت داريد صبح تا شب بخوابيد و شبها وقتي همه خوابند، روي نوك پنجه برويد به سمت آشپزخانه، براي خودتان چاي،‌نسكافه يا هرمايع گرمي كه دلتان خواست آماده كنيد و بر گرديد توي اتاق،‌شايد شما از همان هايي هستيد كه هنوز به لباس راحت و حياط قديمي و يا زيرزمين نم دار و چند بسته سيگار معتقدند.

هرروشي دلتان خواست امتحان كنيد. هيچ كس نمي تواند شما را مجبور كند مطابق با قانون و عادت خاصي بنويسيد.

اما محض رضاي خدا با هر وسيله و عادتي كه مي نويسيد به صداي نوشتن احترام بگذاريد. آنقدر اين صدا مهم است كه مي تواند سرنوشت هر نويسنده اي را تعيين كند. حلول اين صدا در روح شماست كه تبديل مي شود به كلمه هايي براي خلق داستان. حتما شنيده ايد جمله هاي داستاني با هر جمله اي در دنيا تفاوت دارند. اين تفاوت از كجاست؟ مي خواهيد بدانيد؟ پس لطفا به صداي نوشتن گوش بدهيد.

باور كنيد اصلا كار سختي نيست. فقط لازم است آن لحظه طلايي قبل از تماس نوك قلم روي كاغذ را پررنگ تر كنيد. حتما شما هم معتقديد داستان نويسي با هيچ منطقي در دنيا برابري ندارد. يعني اگر قرار بود نويسنده ها بدانند كي قرار است بنويسند؟ كي دلشان چاي يا سيگار مي خواهد؟ كي به ياد عشق هاي قديمي شان تا صبح بيدار مي مانند؟ كي لگد مي زنند به تمام چهارچوبهاي و قوانين دنيا؟ و كي قرار است شكستهاي زندگي شان را قاب بگيرند روي ديوار تا جايي بشود حادثه يا شخصيتي در داستان؟... آنوقت صداي نوشتن را چگونه مي شنيدند؟

صداي نوشتن همان وقتي كه احساس مي كنيد قلبتان توي گلويتان مي تپد و اگر ننويسيد خفه مي شويد، آرام و مهربان وارد اتاقتان مي شود. دستي بر شانه تان مي نشاند و مي گويد: اجازه هست؟

وقتي شما چشمهايتان را مي بنديد، صداي نوشتن به نرمي تكه پنبه هاي رنگي كه در تمام داروخانه ها هست، مي خزد لاي انگشتانتان و مي پيچد در تمام رگهاي تنتان.

صداي نوشتن آغوشش را باز مي كند و مي نشيند روي عميق ترين زخمي كه مثل خوره روحتان را مي خورد! و بعد مثل همان پنبه هاي رنگي و كوچك،‌ زخمتان را مي پوشاند و آنوقت است كه نوك قلم مي نشيند روي كاغذ.

خيلي هم ساده نيست. نه؟ مگر كسي پيدا مي شود تا بگويد نوشتن كار آساني است؟ اما... صداي نوشتن معجزه اي است كه به اندازه نوشتن يك داستان كوتاه ، بلند يا رمان دوام دارد.

شما متعلق به كدام گروه از نويسنده ها هستيد؟ همان هايي كه منتظر صاعقه هستند براي نوشتن داستاني تازه و مدام به آسمان نگاه مي كنند تا كلمه اي ببارد؟ و يا خودتان را دوست داريد، به قلمتان عشق مي ورزيد و دلتان آرام مي گيرد وقتي چادر خلوتتان را برپا مي كنيد و به صداي نرم و زيباي نوشتن گوش مي دهيد؟ اگر جزو گروه دوم هستيد، همين امشب برويد پشت پنجره اتاقتان، وسط اين گرماي بي پدر و مادر كه اگر يك دقيقه كولر را خاموش كنيد حتما خفه مي شويد پنجره را باز كنيد و به صدايي گوش كنيد كه وقتي همه خوابند همه جا را پر مي كند. نه! اين صداي نوشتن نيست. اما طنين باشكوهي است كه نوك قلمتان را يك ميليمتر به كاغذ نزديكتر مي كند.