فقط کافی است روی پله دوم بایستید ، دست راستتان را سایه بان چشم قرار بدهید وبعد متوجه شوید که تا چشم کار می کند کتابهایی با طرح جلدهای مشابه ، فضای جامعه ادبی را اشغال کرده اند. البته در تاثیرگذاری کتاب و مطالعه شکی نیست! ذهن را باز می کند، روش فکر را تغییر می دهد، حتی شخصیت را عوض می کند. قرار نیست نگارنده روی پله سوم بایستد و از آن بالا برای شما نطق کند یا با انگشت اشاره؛ هجده کتاب از یک نویسنده زن را نشان بدهد یا وجه تشابه بسیاری از کتابهایی را که امروز حجم قابل توجهی از فضای قفسه های ادبیات را پر کرده اند، یادآوری کند.
نه....شما می توانید با خیال راحت از همان جایی که ایستاده اید به مسائل خیلی مهم تری فکر کنید. حتی می توانید دست راستتان را پایین بیاورید و روی پله دوم بنشینید و اول به محتوای این همه کتاب رنگارنگ بیندیشید.
بهتر است قبل از اینکه تاریخچه ظهور ادبیاتی به نام " عامه پسند" را زیر و رو کنید، چند کتاب از نویسندگان چنین کتابهایی را ورق بزنید تا برای دنبال کردن بحث، تسلط بیشتری داشته باشید.
فرقی نمی کند ( ف.ر) باشد یا ( ن. ث) یا ( ف.گ) یا حتی ( م. ج) . مهم این است که بیش از نود درصد کتابهایی از این دست را جمعیت نسوان قلم می زنند. البته برای کشوری با بیش از 70 میلیون جمعیت، 700 سلیقه مختلف د رحوزه ادبیات را می توان در نظر گرفت. اما سلیقه با سرگرمی از زمین تا آسمان تفاوت دارد.
جای تعجب است که در شرایط بحرانی بازار کتاب که تیراژهای 3000 تایی دست کم دو سال وقت ناشر را می گیرند تا در امواج بازار هضم شوند، کتابهای برخی از خانم های نویسنده، به سرعت برق و باد به چاپهای هفتم و هشتم می رسند.
محتوا یا مخاطب؟ مسئله این است!
به راستی خصوصیت بارز کتابهای عامه پسند چیست که در جذب مخاطب، چنین موفق عمل می کند؟
دوست کتابفروشی می گفت که برای کتابهای تازه منتشر شده ا زخانم نویسنده پرکاری که سالی سه یا چهار رمان به ملت ارائه می دهد، علاقه مندان پیشنهاد بیعانه می دهند!
شاید بهتر باشد برای رفع خستگی به پله سوم تکیه بدهید و پاهایتان را کمی جا به جا کنید تا جریان خونتان کند نشود، چرا که برای بررسی این موفقیت چشمگیر؛ نیاز به زمان دارید.
نگارنده برای رفع هر گونه شبهه اعلام می کند که تقریبا پانزده کتاب از نویسندگان موفق ادبیات عامه پسند را خوانده است و حتی می تواند در نهایت صداقت اعتراف کند که یکی دوبار هم در سن هفده یا هجده سالگی تحت تاثیر قرار گرفته است. اما باید اذعان داشت دستمایه تمام کتابهای بازاری که بیشترین طرفدار را میان خانم های خانه دار و جوانان دارند، اغلب مشترک و بر پایه علاقه دو جوان است که مصائب و مشکلاتی را قبل یا بعد از ازدواج تحمل می کنند!
البته چنین مضامینی خاص مشرق زمین نیست و آن سوی آبها نیز نویسندگانی مثل دانیل استیل هستند که با همین طرح ها و مضامین، رمانهای متعددی را به خیل کثیر طرفداران، هدیه می دهند.
قبل از اینکه سطح مخاطبین را ارزیابی کنید؛ شاید بهتر باشد روی پله دوم بایستید ، دست را سایه بان چشم قرار دهید و به دور دستها خیره شوید. حسن چنین کاری این است که نه تنها افق دیدتان وسیع می شود بلکه به این امر مهم واقف خواهید شد که ادبیات عامه پسند از ابتدای شکل گیری جامعه ادبی، نقش مهمی در دنیای ادبیات داشته است.
به طور حتم ذهنتان بلافاصله متوجه نویسنده پرکاری در آن سالهای دور می شود که شاید به دلایل شخصی حرف " ر" را به نام " رجبعلی" ترجیح می داد!
البته حدستان درست است. مجموعه کتابهایی که متاسفانه امروز هم به صورت حیرت آوری تجدید چاپ می شوند. اما آنچه ذهن را درگیر می کند تفاوت نسل ها و جهش های قابل توجه داستان کوتاه و رمان های مدرن است و مقابل آن ایستایی و تکرار سوژه ها در ادبیات عامه پسند که چند لامپ را می تواند بالای سر روشن کند.
ما دل شیر نداریم
همین جا نگارنده از فراز پله سوم ، با شهامت تمام فریاد می زند : ادبیات عامه پسند، جایگاه معتبری در خانواده ادبیات داستانی ندارد.
دلیل می خواهید؟ بسیار خوب!
به طور مثال عناصرمهمی چون شخصیت پردازی ، فضاسازی، صحنه پردازی و منطق داستانی نقش کمرنگی در داستانهای بازاری ایفا می کنند. دیالوگها برخلاف معیارهای داستان نویسی امروز اغلب برپایه احساس و شعارگونه اند.
عصبانی نشوید. مطمئن باشید نگارنده شمشیر و چاقوی سلاخی ندارد و قرار نیست با این نداشته ها به سوی کلیه نویسندگان این حوزه حمله کند. به هر صورت روبه رو شدن با میلیون ها مخاطب ، دل شیر می خواهد.
راز موفقیت کتابهای بازاری
لطفا دوباره به پله سوم تکیه بدهید . چه کسی گفته است که در ادبیات، دو دو تا چهارتا نداریم. خیلی هم داریم. جور در نمی آید که محتوا بد باشد، پرداخت ضعیف باشد، عناصر داستانی به چشم نخورند، سوژه تکراری باشد و بعد تعداد مخاطب سر به فلک بزند؟
کجای دنیا چنین تعریف وجود دارد که مخاطب عام؛ حتما سطح پایین است؟ بهتر است به جای قاه قاه خندیدن و طعنه زدن به کتابهایی که هزار و دویست روش برای ازدواج و مشکلات زوجهای جوانی ابداع می کنند که دست برقضا هر دو زیبا و مغرور احساساتی و عمیق و فهمیده ه هم هستند! کمی هم به دلیل موفقیت این نویسندگان فکر کنید.
نگارنده باز هم روی پله سوم با قاطعیت می گوید ، کشش داستان و تعلیق قوی است که مخاطب را راضی نگه می دارد.
لازم نیست تمام خوانندگان، فرهیخته باشند و مو را از ماست بیرون بکشند. تمام کتابها نیز برای دریافت جایزه ادبی نوبل و پولیتزر نوشته نمی شوند.
شاید مهمترین حسن چنین کتابهایی قدرت جذب باشد که بسیاری از خانمهای خانه دار و جوانان را وادار می کند علاوه بر بافتنی، خیاطی، آشپزی و گپ وگفتهای طولانی، کمی هم چشم و ذهن را به مطالعه عادت بدهند.
حالا می توانید همان طور که نشسته اید پای راستتان را روی پای چپ بیندازید و با خیال راحت سوت بزنید. اما توجه داشته باشید که ماجرا به همین جا ختم نمی شود.
واسطه مطمئنی به نام ادبیات عامه پسند
ادبیات عامه پسند به عنوان واسطه ای مطمئن می تواند عده بیشماری را برای ورود به دنیای داستان، آماده کند. اما پشت در ماندن این مخاطبین مسئله است.
به فرض که طیف گسترده ای چشمشان به مطالعه هم گرم شد. بعد چه اتفاقی می افتد؟ آیا کسی هست که یک پله بالاتر را نشان دهد؟
و اینجاست که آفت تیراژهای بالا و پرکاری نویسندگان عامه نویس گریبان جمعیت میلیونی مخاطب را می گیرد و غرق شدن در دنیایی سطحی و بدون لایه کتابهایی رنگین می رود تا سرنوشت غم انگیزی را برای ادبیات داستانی رقم بزند.
داستان ، مثل شیشه آماده است تا بدرخشد. فقط کافی است سرانگشتی با بی احتیاطی لمسش کند.
اگر دلتان می خواهد شما هم روی پله سوم بایستید. از اینجا چشم انداز وسیع تری را پیش رو خواهید داشت. آن وقت به راحتی می بینید که کتابهای بازاری می روند تا فضایی برای اظهار وجود شاهکارهای ادبی باقی نگذارند.
چرا روی زمین نشسته اید؟
سرتان درد گرفت؟ قرص نخورید. کتاب بخوانید. روی پله چهارم هنوز چند کتاب برای خواندن هست.